که آدمیان را تا کنون پشتگرم میداشته اند بر پای خود بایستیم و شرافتمندانه زندگی کنیم.
مدعی نیستم که چنین زندگی ای با شادمانی سرخوشانه ای توام خواهد بود اما معتقدم
که می تواند زندگی ای باشد همراه با رضایتی بی دغدغه و تشویش ، پذیرش تسلیم آمیز
آنچه گریز ناپذیر است ، در انتظار امور محال ننشستن و شاکر دلخوشیهای کوچک بودن .
والتر استیس
(دید دوم)
زندگیت رو بکن! با خیال راحت! چون آخرش به حقت می رسی.
بهشت و جهنم ما از قبل تعیین شده این دنیا فقط یه بازیه کثیفه! یه دور باطل!
اینان همه از اعماق کثافت بیرون میان!از ته ۲۰ قرن چرک و خون و کود تاریخ سر بلند می کنند!!!
چرا همش بحث پارو و بیل و چکمه اس؟؟؟! ول کنین این مزخرفات رو!
جمعیت جهان رو به افزایش! ! ! باگ مورن چیز جالبی می گه ولی من خجالت می کشم بگم! توصیه می کنم خداحافظ گری کوپر رو حتما بخون!
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
قیصر امین پور
جمعیت.....یه ماشین......یه کلت......دوتا شلیک......یه انفجار.......بی نظیر کشته شد!
می گن مثه گاندی بود ولی نه به اون عظمت.
اما آزادیخواه بود!
واقعا چند سال طول می کشه تا یه نفر مثه گاندی یا مصدق یا چه گوارا یا نلسون ماندلا بیاد؟!
می گن روی بدنش حتی جای یه گلوله هم نبود یعنی توی شلوغیه بعد از انفجار کشته شد!
به همین سادگی...
روحش شاد و راهش پایدار!
be dardhayat
be makhlooghatat
be ketabat
be zabanat
be rooyat
be dinat
be ensanhayat
be mo'menaanat
be hich
be hich chizat niazi nadaram
to be man begoo
?ke che konam
maraa afaridi
haal az to mikhaham
mara bemiran
bogzar hes konam
siahi'e motlagh ra
bogzar bi noor
bi seda
dar sange ghabre khod bemiram
bogzar digar asri az jom'e
sobhi az shanbe
soozi az sarma
hessi az shahvat
zakhmi az khoon
dardi az eshgh
faryaadi az tanhayi,
bogzar hich ra hes konam
bogzaaar aan mafhoome khoonine zolmat,
dar shaghighehayam tekraar shavad
bogzar khodam basham.na bandeye to,
ey eshghe zamini'e man.
چون پاره سنگی عاشقم، به گنجشکی هراسان.
و هر بار نا امید بر می گردم به خاک
برمی گردم به خویش
نا امید و نیازمند،زبانه می کشد آغوشم به سویت
از تو دور افتادم،از تو دور افتادم
در بی مجالی و لالی، به کاغذ آتش رسیده می مانم
جدا شده ای از نخ نگاهم، چون بادکنک ماه
سال هاست از کرشمه باران تو، می گذرم
بی چتر و بارانی
در سایه پنهان میشوم، در گریه پیدا
هر چه هستم از تو دورم،دور،دور.....
emshab
minevisam
harche shod
harche bar aamad
az shekastane tekraar minevisam.
in ajsaame bi jaan
chand bo'd ra dar bar migirand?
dar in donyaaye sholoogh,
nakonad hame khaabi bashad.
va az pasash bidaari.
nakonad man tavahhomi,az fekre to absham.
ke mara mikhaani,
va baa sedayat be man rooh midahi.
nakonad larzeshe dast hayam ra ba khorshide dobareha ehsaas konam.
nakonad,aahi,az paase tanhaayi
az pase nadashteha
baaz ham bar labanam jaari shavad
kaash tariki'e motlagh fara migereft
kaash khorshid ghoroob mimaand
kaash dar royayam ghargh mishodam.
va cheghadr tanhaast,aan kas ke
madineye fazele'ash dar royayash tahlil ravad.
va ba talangori...
#
in donya nahofte'hayi darad,
dar pase har shaakhe.
nakonad khodaye ke be aan kofr mivarzam
dar pase aan abshad
dar pase aan taare moo,
nakonad man paareyi az roohe oo bashamo
oo be donbaale man bashad,
ta tekraar ra beshkanad...!
آشناترین پدیده ها چیزهایی هستند که برای مدت طولانی با آنها زندگی می کنیم،اما غریبه ترین پدیده ها چیزهایی هستند که برای مدت طولانی به آنها فکر می کنیم!فرقی هم نمی کند که با آنها زیسته باشیم یا نه.
**********
خل بازی های تو خیابون!
آندره ژید ـ دخمه های واتیکان
قرن ۱۴ و ۱۵ میلادی - فرانسه
درست همین حوالی است که sottieیا sotie ٬ همان سوتی خودمان سر کله اش پیدا می شود و آن موقع ٬ عبارت است از نوعی نمایش مبتذل و سطحی که همه ی بازیگران آن باید خل و دیوانه باشند .
قرن ۲۱ میلادی - ایران
وقتی می بینیم یکپارچه مردم فارسی زبان ایران زمین ٬ صبح تا شب توی خیابان "سوتی" می دهند ٬
به ریش خودمان می خندیم که فکر می کردیم مادر نحیف اندام زبانمان فرزندی ٬هرچند زشت رو زاییده .
نمی دانستیم بچه ی همسایه را بغل گرفته است .
(با کسب اجازه از خازییل!)
**********
Hate! i hate u man!
azizan zekre name elzamist!
نه انجا کسی نخواهد بود! شاید هم بخواد؟؟؟! راستی من چرا این قدر دو شخصیتی شدم .احتمالا که به اون سرعته ربطی نداشته باشه! اومد؟؟! کی؟؟
************************************************
چه شکلیه؟؟! می گن که که موجود خیلی متینیه!
(از اینجا به بعد سعی کن آروم بخونی)
خیلی آروم قدم زد از بغل میز رد شد! ما دو تا تشنه ایم! بغله چشمه ایم! یه همچین چیزایی بود که یهو برگشت تو نگاهش چیز خاصی نبود خیلی سرد! به رفتن ادامه داد! من که نمی بینمش! یه لکه ی کوچیک روی گونه ی راستش هست ولی جز این حتی یه خال هم نداشت! پای چپش به نظر بلند تر میاد! ولی هیچ مشکلی تو راه رفتن نداره!
*************
باز اون چرخش کذایی!
***************
همه چی تمومه اینجا ساعت ۰۰:۰۰ ! نقطه سر خط/.
نمی دونم این شعر رو کجا دیدم؟! قشنگ نیست؟؟!
و من این دیوانگی را جشن خواهم گرفت
کیست که خواهد شریک این نیز شدن؟
این دیوانگی که مرا پرواز آموخته
و مرا رهایی داده
دوباره قله را می بینم
شهوت پرواز...
دوباره شمیم آنرا حس میکنم٬
نه! بلکه می بلعم
شهوت اوج گرفتن ٬ به قله رسیدن و سرگیجه از ارتفاع...
و از آنجا به آن سوی هستی جهیدن
و اینبار سقوط....
صدایش را می شنوی؟
وه که چه زیبا فرود آمدم
در اینجا دیگر فقط من هستم
جهانی فقط برای من
(من هنوز در عجب هستم که چرا hate شروع نمی کنه؟؟!
)
ایقدر هیجان دارن ! روی اعصاب که حرکت می کنن هیچ! حتی اعصاب آدم رو خط خطی هم میکنن! به نظر من چند روش باسه اینکه آدم بشن هست. یا باید بهشون محل نذاری یا باید تو جم ضایعشون کنی به نظر من دومی مفید تره!
یکی بود یه عکس های مزخرفی می گرفت بعد با شور تمام اونو صد جا نشون میداد. به نظر من که انرژی زیاد خوب نیست آرامش! آرامش! آرامش!
جلال آل احمد وقتی یه اتاق با یه پنجره و یه میز و صندلی بهش میدن انگار همه ی دنیا تو مشتشه. اون موقع به آرامش میرسه! زیاد هم سختگیر نیس.
من که فکر میکنم هر چی راحت تر باشیم بهتره. فلانی نمی فهمه که نمی فهمه به من چه! آخه حالا کی هست؟ چی می خواد بشه؟ باسه من چی می خواد بکنه! اگه من معلم بودن می گفتم گور بابای بچه های مردم .. حالا این بچه درس خوند که چی؟ صد سال دیگه هم بخونه احمق میمونه! این احمق بودن درباره همه ی آدما صدق می کنه... به نظر من اگه شما هم بیخیال باشین بهتره!
بی خیالی!آرامش!تنهایی!هوای گرم!خواب! و یه چند تا آهنگ قشنگ!(ته قافیه) با اینا یه عمر زندگی کن نه پیر میشی نه هیچی! تازه اگه پیر شدی هم بیخیال باش آرامشت بیشتر میشه...سطح توقعت رو بیار پایین . اون وقت می بینی همه چی داری! فهمیدی؟؟!
نمی دونم از کجا باید شروع کنم یا شروع کنیم اما مهم اینه که الان یه کم می تونم سبک بشم!
این وبلاگ رو فقط باسه حرف های خودمون زدیم! تو این دنیا هم با این همه آدم و این همه ... بی خیال مگه می تونی حرف رو تو دلت نگهداری؟ خب باسه همین هم من و دوستم تصمیم گرفتیم باز وبلاگ بنویسیم! البته این وبلاگ خیلی با دقت نوشته میشه و سعی می کنیم همه چیزو توش ننویسیم یا همه کس توش ننویسن!
خب یه کم هم راجع به خودم و دوستم میگم: ما از سال ها پیش همدیگه رو می شناختیم ولی در عین حال نمی شناختیم تا اینکه از ۱ سال و اندی پیش گفتیم وبلاگ بنویسم ! نوشتیم اولش هم خوب بود ولی یهو نویسنده ها زیاد شدن و همه چی خراب شد ! حالا این دومین دفعه اس !
این وبلاگ نه طنزه نه هیچی دیکه خیلی جدی میریم جلو!