تبليغاتX
violent death
متمدن واقعی بودن بدین معناست که بتوانیم بدون هر گونه اتکا و اتکال بر رویاهای کودکانه ای

که آدمیان را تا کنون پشتگرم میداشته اند بر پای خود بایستیم و شرافتمندانه زندگی کنیم.

مدعی نیستم که چنین زندگی ای با شادمانی سرخوشانه ای توام خواهد بود اما معتقدم

که می تواند زندگی ای باشد همراه با رضایتی بی دغدغه و تشویش ، پذیرش تسلیم آمیز

آنچه گریز ناپذیر است ، در انتظار امور محال ننشستن و شاکر دلخوشیهای کوچک بودن .

 

والتر استیس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:31  توسط Max  | 

هر آنچه می گویم.هر آنچه می بویم.هر آنچه  می نویسم.شاید شاید شاید!از میانه این سوخته واژگان هیچگاه و هیچگاه و همیشه... نشانیست از آنچه نمیدانم... از آنچه حس نکرده ام!!! اما می دانم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 13:12  توسط Max  | 

پس این ها همه اسمش زندگی است
دلتنگی ها دل خموشی ها ثانیه ها دقیقه ها
حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد
ما زنده ایم چون بیداریم
ما زنده ایم چون می خوابیم
و رستگار و سعادتمندیم
زیرا هنوز بر گستره ویرانه های وجودمان پانشینی برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم
خوشبختیم زیرا هنوز صبح هامان آذین ملکوتی بانگ خروس هاست
سرو ها مبلغین بی منت سر سبزی اند
و شقایق ها پیام آوران ایه های سرخ عطر

حسين پناهي

(دید دوم)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 19:35  توسط Max  | 

به نظر من هر کی بره جهنم حقش بوده و هر کی بره بهشت هم حقشه!

زندگیت رو بکن! با خیال راحت! چون آخرش به حقت می رسی.

بهشت و جهنم ما از قبل تعیین شده این دنیا فقط یه بازیه کثیفه! یه دور باطل!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 19:32  توسط Max  | 

برای بوجود آمدن مردان تاریخی قرن ها سابقه گندیدگی لازم است.برای بارور شدن مردان بزرگ کود تاریخ لازم است. گل های عجیب و غریبی که  به وجود می آورد مثل گاندی و ناپلؤن و....

اینان همه از اعماق کثافت بیرون میان!از ته ۲۰ قرن چرک و خون و کود تاریخ سر بلند می کنند!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 18:19  توسط Max  | 

اصلا هیچی به ذهنم نمیاد! شاید این صدمین بار که سعی می کنم از خودم بنویسم ولی مشکل این که نمیاد! متاسفم!

چرا همش بحث پارو و بیل و چکمه اس؟؟؟! ول کنین این مزخرفات رو!

جمعیت جهان رو به افزایش! ! ! باگ مورن چیز جالبی می گه ولی من خجالت می کشم بگم! توصیه می کنم خداحافظ گری کوپر رو حتما بخون!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 18:41  توسط Max  | 

 

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 18:27  توسط Max  | 

جمعیت.....یه ماشین......یه کلت......دوتا شلیک......یه انفجار.......بی نظیر کشته شد!

می گن مثه گاندی بود ولی نه به اون عظمت.

اما آزادیخواه بود!

واقعا چند سال طول می کشه تا یه نفر مثه گاندی یا مصدق یا چه گوارا یا نلسون ماندلا بیاد؟!

می گن روی بدنش حتی جای یه گلوله هم نبود یعنی توی شلوغیه بعد از انفجار کشته شد!

به همین سادگی...

روحش شاد و راهش پایدار!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 18:26  توسط Max  | 

man be bakhsheshe to,

be dardhayat

be makhlooghatat

be ketabat

be zabanat

be rooyat

be dinat

be ensanhayat

be mo'menaanat

be hich

be hich chizat niazi nadaram

to be man begoo

?ke che konam

maraa afaridi

haal az to mikhaham

mara bemiran

bogzar hes konam

siahi'e motlagh ra

bogzar bi noor

bi seda

dar sange ghabre khod bemiram

bogzar digar asri az jom'e

sobhi az shanbe

soozi az sarma

hessi az shahvat

zakhmi az khoon

dardi az eshgh

faryaadi az tanhayi,

bogzar hich ra hes konam

bogzaaar aan mafhoome khoonine zolmat,

dar shaghighehayam tekraar shavad

bogzar khodam basham.na bandeye to,

ey eshghe zamini'e man.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 13:13  توسط Hate  | 

چون پاره سنگی عاشقم، به گنجشکی هراسان.

و هر بار نا امید بر می گردم به خاک

برمی گردم به خویش

نا امید و نیازمند،زبانه می کشد آغوشم به سویت

از تو دور افتادم،از تو دور افتادم

در بی مجالی و لالی، به کاغذ آتش رسیده می مانم

جدا شده ای از نخ نگاهم، چون بادکنک ماه

سال هاست از کرشمه باران تو، می گذرم

بی چتر و بارانی

در سایه پنهان میشوم، در گریه پیدا

هر چه هستم از تو دورم،دور،دور.....

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 12:51  توسط Max  | 

emshab

minevisam

harche shod

harche bar aamad

az shekastane tekraar minevisam.

 

in ajsaame bi jaan

chand bo'd ra dar bar migirand?

dar in donyaaye sholoogh,

nakonad hame khaabi bashad.

va az pasash bidaari.

nakonad man tavahhomi,az fekre to absham.

ke mara mikhaani,

va baa sedayat be man rooh midahi.

nakonad larzeshe dast hayam ra ba khorshide dobareha ehsaas konam.

nakonad,aahi,az paase tanhaayi

az pase nadashteha

baaz ham bar labanam jaari shavad

 

kaash tariki'e motlagh fara migereft

kaash khorshid ghoroob mimaand

kaash dar royayam ghargh mishodam.

va cheghadr tanhaast,aan kas ke

madineye fazele'ash dar royayash tahlil ravad.

va ba talangori...

#

in donya nahofte'hayi darad,

dar pase har shaakhe.

 

nakonad khodaye ke be aan kofr mivarzam

dar pase aan abshad

dar pase aan taare moo,

nakonad man paareyi az roohe oo bashamo

oo be donbaale man bashad,

ta tekraar ra beshkanad...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 14:40  توسط Hate  | 

آدم‌ها شبيه شيرينی‌های گرد کوچک هستند. همين‌هايی که اندازه يک سکه‌ی ده تومانی قديم می‌شوند و عصری يک بسته‌ی کوچک‌شان را از کافه‌ی سفيد نزديک خانه خريدم بردم پيش چند نفر آشنا. همان‌ شيرينی‌ها که هزار جورند، بعضی‌ها عسل دارند، آن يکی‌ها شيرين شيرين‌اند. هر از گاهی شکلات تلخ دارند. بعضی‌ وقت‌ها بادام، شايد هم فندق کوبيده. ترد باشند يا محکم، يک‌دست باشند يا راه‌راه. آدم‌ها خوش‌شان می‌آيد شبيه شيرينی‌های ريز باشند.
*******************
بر زمينه يکنواخت سفيد زندگی چند قطره رنگ؛ قطره‌ها پخش می‌شوند آرام آرام، هم را می‌پوشانند، جان می‌گيرند. انگار آسمان را به زمين آورده‌اند، دريا را به خاک کشانده‌اند، جان را به تن. بر اين زمينه پست و بلند آبی چند خط بی‌صدا. خط‌هايی که قوس دارند و نه قزح، کمی روشن‌تر از دريا و شاخه می‌دهند، می‌پيچند به هم، تاب می‌خورند به هم. نقاش دست‌ از کار کشيده است، دنيايش را آرامشی در برگرفته.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 13:23  توسط Max  | 

آشناترین پدیده ها چیزهایی هستند که برای مدت طولانی با آنها زندگی می کنیم،اما غریبه ترین پدیده ها چیزهایی هستند که برای مدت طولانی به آنها فکر می کنیم!فرقی هم نمی کند که با آنها زیسته باشیم یا نه.

**********

خل بازی های تو خیابون!

آندره ژید ـ دخمه های واتیکان

قرن ۱۴ و ۱۵ میلادی - فرانسه
درست همین حوالی است که sottieیا sotie ٬ همان  سوتی خودمان سر کله اش پیدا می شود و آن موقع ٬ عبارت است از نوعی نمایش مبتذل و سطحی که همه ی بازیگران آن باید خل و دیوانه باشند .

قرن ۲۱ میلادی - ایران
وقتی می بینیم یکپارچه مردم فارسی زبان ایران زمین ٬ صبح تا شب توی خیابان "سوتی" می دهند ٬
به ریش خودمان می خندیم که فکر می کردیم مادر نحیف اندام زبانمان فرزندی ٬هرچند زشت رو زاییده .
نمی دانستیم بچه ی همسایه را بغل گرفته است .

(با کسب اجازه از خازییل!)

**********  

Hate! i hate u man!

azizan zekre name elzamist!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 22:37  توسط Max  | 

یهو همه چی چرخید! یه سرعت باور نکردنی! زمان و مکان معنی نداره! اصلا بذار ببینم کسی هست؟؟

نه انجا کسی نخواهد بود! شاید هم بخواد؟؟؟! راستی من چرا این قدر دو شخصیتی شدم .احتمالا که به اون سرعته ربطی نداشته باشه! اومد؟؟! کی؟؟

              ************************************************

چه شکلیه؟؟! می گن که که موجود خیلی متینیه!

(از اینجا به بعد سعی کن آروم بخونی)

خیلی آروم قدم زد از بغل میز رد شد! ما دو تا تشنه ایم! بغله چشمه ایم! یه همچین چیزایی بود که یهو برگشت تو نگاهش چیز خاصی نبود خیلی سرد! به رفتن ادامه داد!  من که نمی بینمش! یه لکه ی کوچیک روی گونه ی راستش هست ولی جز این حتی یه خال هم نداشت! پای چپش به نظر بلند تر میاد! ولی هیچ مشکلی تو راه رفتن نداره!

*************

باز اون چرخش کذایی!

***************

همه چی تمومه اینجا ساعت ۰۰:۰۰ ! نقطه سر خط/.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 17:24  توسط Max  | 

نمی دونم این شعر رو کجا دیدم؟! قشنگ نیست؟؟!

 

 

 

و من این دیوانگی را جشن خواهم گرفت

کیست که خواهد شریک این نیز شدن؟

این دیوانگی که مرا پرواز آموخته

و مرا رهایی داده

دوباره قله را می بینم

شهوت پرواز...

دوباره شمیم آنرا حس میکنم٬

نه! بلکه می بلعم

شهوت اوج گرفتن ٬ به قله رسیدن و سرگیجه از ارتفاع...

و از آنجا به آن سوی هستی جهیدن

و اینبار سقوط....

صدایش را می شنوی؟

وه که چه زیبا فرود آمدم

در اینجا دیگر فقط من هستم

جهانی فقط برای من

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 16:19  توسط Max  | 

Nabayad,nabayad,nabayad! Akhe base chi? Chera nabayad un karo anjam midadam? Na intori nemishe! Daram khudamo azab midam,pas bikhiali chi mishe? Asan fekr konim bayad! Age bayad,manish ine ke karam dorost bude! Vali inam nashod, injori daram shune khali mikonam, aslan nabayad khodamo sarzanesh konam be ghole afghan ha zendegi migzare! Yani vaghean migzare? Man ke sabet mimunam! Intor nist? Un ettefagh ham ke pak nemishe! Taze una jun kandan ke yadesh zende bemune! Age az kesi komak bekham khodamo kuchik kardam,taze hame mifahman man cheghadr oghde e hastam! Akhe yeki nist bege bache jun To ke behtaresho dari base chi ghosse mikhori? To ke niazi behesh nadashti ye chize bi arzeshe! Unayi ke dashtan koja ro gereftan ke to dovomish bashi?! Mohem khodeti ke alan injayi dige chi mikhay? Gure pedare pedar sageshun! Base ki del besuzuni? Un avazia? Una ke hatta poshteshunam negah nakardan? Khoda midune in chand vaght chi keshidam, hala dige tamum shod! Delam sabok shod! Hala be kami aramesh niaz daram! Behtare bekhabam! ;-)00:07 Sat 01-12-2007

(من هنوز در عجب هستم که چرا hate شروع نمی کنه؟؟!)

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 17:59  توسط Max  | 

بعضی آدم ها خیلی پر انرژی هستن! انرژی فقط بالا پایین پریدن نیس!

ایقدر هیجان دارن ! روی اعصاب که حرکت می کنن هیچ! حتی اعصاب آدم رو خط خطی هم میکنن! به نظر من چند روش باسه اینکه آدم بشن هست. یا باید بهشون محل نذاری یا باید تو جم ضایعشون کنی به نظر من دومی مفید تره!

یکی بود یه عکس های مزخرفی می گرفت بعد با شور تمام اونو صد جا نشون میداد. به نظر من که انرژی زیاد خوب نیست آرامش! آرامش! آرامش!

جلال آل احمد وقتی یه اتاق با یه پنجره  و یه میز و صندلی بهش میدن انگار همه ی دنیا تو مشتشه. اون موقع به آرامش میرسه! زیاد هم سختگیر نیس.

من که فکر میکنم هر چی راحت تر باشیم بهتره. فلانی نمی فهمه که نمی فهمه به من چه! آخه حالا کی هست؟ چی می خواد بشه؟ باسه من چی می خواد بکنه! اگه من معلم بودن  می گفتم گور بابای بچه های مردم .. حالا این بچه درس خوند که چی؟ صد سال دیگه هم بخونه احمق میمونه! این احمق بودن درباره همه ی آدما صدق می کنه... به نظر من اگه شما هم بیخیال باشین بهتره!

بی خیالی!آرامش!تنهایی!هوای گرم!خواب! و یه چند تا آهنگ قشنگ!(ته قافیه) با اینا یه عمر زندگی کن نه پیر میشی نه هیچی! تازه اگه پیر شدی هم بیخیال باش آرامشت بیشتر میشه...سطح توقعت رو بیار پایین . اون وقت می بینی همه چی داری! فهمیدی؟؟!  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 20:21  توسط Max  | 

سلام

نمی دونم از کجا باید شروع کنم یا شروع کنیم اما مهم اینه که الان یه کم می تونم سبک بشم!

این وبلاگ رو فقط باسه حرف های خودمون زدیم! تو این دنیا هم با این همه آدم و این همه ... بی خیال مگه می تونی حرف رو تو دلت نگهداری؟ خب باسه همین هم من و دوستم تصمیم گرفتیم باز وبلاگ بنویسیم! البته این وبلاگ خیلی با دقت نوشته میشه و سعی می کنیم همه چیزو توش ننویسیم یا همه کس توش ننویسن!

خب یه کم هم راجع به خودم و دوستم میگم: ما از سال ها پیش همدیگه رو می شناختیم ولی در عین حال نمی شناختیم تا اینکه از ۱ سال و اندی پیش گفتیم وبلاگ بنویسم ! نوشتیم اولش هم خوب بود ولی یهو نویسنده ها زیاد شدن و همه چی خراب شد ! حالا این دومین دفعه اس !

این وبلاگ نه طنزه نه هیچی دیکه خیلی جدی میریم جلو!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 12:10  توسط Max  |